دوشنبه , اردیبهشت ۳۰ ۱۳۹۸

دانلود رمان هم نفس با فرمت apk epub pdf رمان عاشقانه ایرانی

دانلود رمان هم نفس با فرمت apk epub pdf رمان عاشقانه ایرانی

دانلود رمان هم نفس

خلاصه رمان هم نفس:

رمان عاشقانه هم نفس نوشته مریم به درخواست شما کاربران عزیز به آرشیو دانلود رمان تک سایت اضافه شد.

مریم در حال برگشتن از جلسه کنکور به خونس که با پسری بنام کوروش آشنا میشه ولی خبر نداره که پدر کوروش دوست صمیمی خونوادشون هست .

رمان هم نفس با فرمت های کامپیوتر(pdf) اندروید(apk) آیفون(epub)

قسمتی از متن رمان هم نفس:

رفتم چایی تعارف کردم بهشون دوتاشون به یه ممنون خالی اکتفا کردن. بعدش رفتم نشستم پیش آزاده
آزاده آروم تو گوشم جوری که فقط من بشنوم گفت:هوی مریم نگفته بودی اینا قراره بیان
_من اصلا خبر نداشتم اینا مهمونامونن خوبه خودتم دیدی تعجب کردمدانلود رمان هم نفس

_ولی عجب شانسی داری کثافت هر وقت قرار بود اینا بیان به منم بگو بیام
خیلی باحال شد قرار بود امشب منو اشکان همو ببینیم که گفت مهمونی دعوتم باید برم منم گفتم باید برم خونه مریم اینا
_چی شد؟؟؟شماها باهم قرار میزارین؟؟؟ دانلود رمان هم نفس

_هیس آروم همه فهمیدن نه بابا همین جوری دوست معمولی هستیم
_آخی گوشای منم که مخملین…تو گفتی و منم باور کردم
یه تک خنده کردم و سرم رو برگردوندم که دیدم اشکان داره با چشماش آزاده رو قورت میده
ا…وا خاک عالم این خجالت نمیکشه؟؟؟شرم نمیکنه؟؟؟حیام خوب چیزیه. دانلود رمان هم نفس

تو همین لحظه شمیم دختر حسامی و میگم بلند شدرفت نشست رو مبل تکی بغل کوروش و با صدای تو دماغیش گفت:
_کوروش جونم چه خبر؟
یعنی قیافه من و آزاده اون لحظه دسته کمی از این استیکر نداشت
کوروش با یه نگاهی که ازش غرور می بارید خیلی سرد گفت:
_خبری نیست که به تو مربوط باشه! دانلود رمان هم نفس

شمیم:وا؟؟ کوروش جون چرا اینجور میگی من که دوستت دارم
کوروش:به جهنم
با حرف مامانم مکالمشون نصفه موند
_بفرمایین شام دانلود رمان هم نفس

سر میز شام سکوت مطلق بر قرار بود،جز صدای بهم خوردن قاشق چنگال هیچ صدای دیگه ای شنیده نمیشد
از اونجایی که مامانم بغل دستم نشسته بود آروم جوری که فقط خودم بشنوم گفت:ورپریده تو پسر شهاب و از کجا میشناسی؟؟؟
لقمه ای که تو دهنم بود و قورت دادم و گفتم:همین دیشب یادته گفتم کفشمو دزدیدن و شما باور نکردی؟؟ همین بزغاله کفش منو دزدید
یه چشم غره توپ واسم اومد دانلود رمان هم نفس

Author: علی میر

علی میرحسینی هستم .
۱۹ سالمه و تقریبا ۵ سال هست که وبلاگ نویسی رو آغاز کردم .
دوسال و نیم پیش وب تک سایت رو با هدف گسترش فرهنگ کتابخوانی تاسیس کردم و امیدوارم تونسته باشم به بخشی از هدفم رسیده باشم 🙂

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

قالب وردپرس