آشفته ام وبا کسی میل سخنم نیس….
کش دور موهای بلوطیم را ارام باز میکنم خرمنی از موهای بلند روی شانه هایم سنگینی میکند ارام به دست باد میسپارم تمام خاطرهای بر باد رفته ام را ……نیستی نمیدانم کجایی….حال روحت خوب است…..رنگ روزگارت چه طور؟؟
چه شاعرانه ان پاییز میان ان عطر دل انگیز روی خش خش برگ ها ته باغ.شال عنابی پیراهن گل ریز قرمز …..
سرم روی پاهایت بود
موهایم را نوازش میکردی
گاهی بوسه ای ارام…..
رشته رشته موهایم را بافتی
داغ ان بوسه روی پیشانی ام هنوز هم روح کودکانه ام را بغض الود میکند
یاد ان واژه زیبا که گفتی اگر نباشی روزگار من رنگش سیاه است.
راستی روزگارت الان چه رنگیست؟؟؟
ان روزکه از دور دیدمت لبخند صورت پر ابهتت را مردانه تر کرده بود .بین خودمان باشدا
در ان عصر یخی از دور میان شلوغی پیاده رو ها بین ان همه افکار یخ زده چند باری صورتت را بوسه باران کرده ام.
کاش کنارت بودم
سهم روز های شیرینم نیستی و نمیدانی چه حجم سنگینی از تنهایی قلبم را میفشارد
کاش کنارت بودم……
سنا پاییز۹۵